nekooei.com

مصاحبه مسعود نکویی با مجله ستاره کرمان

مصاحبه مسعود نکویی با مجله ستاره کرمان

گفتگو با آقای مسعود نکویی گردشگری موسیقی

شما آثار متعددی در زمینه‌ی «کارآوا»های محلی کرمان داشته‌اید که پیوند عمیق و موثری بین حرفه‌های سنتی و در حال فراموشی کرمان و موسیقی آن ایجاده کرده؛ از چگونگی پیوند موسیقی با فرهنگ محلی و بومی در آثار خود بگویید.

کار کردن در زمینه‌ی کارآواها موجب رونق اقتصاد گردشگری ازطریق پرداختن به موسیقیِ کار می‌شود و اشتغال‌زایی و نوآوری به‌همراه دارد. با استفاده از کارآواها که شامل کارسوق‌ها و کاررفتاری می‌شود، می‌توان مشاغل رو به فراموشی شهر کرمان را زنده کرده و نسل جدید را با این مشاغل آشنا کرد.

آثار «رخشوری» «چَرخو» «پته» «کاروونسرا» و «یِشکی» برخی از کارآواهایی است که ساخته‌ام. در اثر «چَرخو» که مربوط به شال‌بافی است، دختربچه‌ای از کارهای سختی که به او سپرده‌اند، شکایت می‌کند. این اثر علاوه بر این‌که به حرفه‌ی قدیمی شال‌بافی در کرمان اشاره دارد و در آن از گویش زیبای کرمانی استفاده شده، برای موسیقی آن هم از دستگاه‌های ایرانی بهره برده‌ایم. این اثر در کنار جذابیتی که برای شنونده دارد، خنده‌ای تلخ بر لبان او می‌آورد؛ چراکه به سختی‌های کارِ شال‌بافی اشاره می‌کند؛ شال‌بافان قدیمی عمر زیادی نمی‌کردند؛ برخی از آن‌ها بیش از ۳۵ سال عمر نمی‌کردند، به این دلیل که کار بسیار سختی داشتند؛ زندگی، کار و مرگ‌شان در کنار این کار بود. ساخت این اثر باعث شد برخی اصطلاحات خاص شال‌بافی مثل چرخو، فِلکو و دیکو حفظ شوند.

کتاب‌های «یِشکی» و «کاروانسرا» و پته و هم به همین شیوه هستند و در آن‌ها به فرهنگ‌های موزیکال بومی پرداخته شده است، برای مثال «یِشکی» مربوط به قالی‌بافی است. تدوین این آثار باعث شد دیگر کسی نگوید لهجه‌ی کرمانی نزدیک به فلان لهجه است، بلکه آن‌را به عنوان یک گویش مستقل بشناسند.

 

درواقع شما در آثار خود فرهنگ، ادبیات، موسیقی و حرفه‌های قدیم را در کنار هم قرار داده و موجب ماندگاری آن‌ها شده‌اید؛

بله و حتی ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات خاص کرمانی را در این آثار آورده‌ایم. اثری به اسم «کَش‌کِشو» به‌معنی شخصی که لایه‌روبی قنات‌ها را انجام می داده و شغل کم درآمد و سختی بوده دارم. در آثاری هم به کارهای رختشوری و کلاه‌مالی پرداخته‌ایم؛ در اثر کُلامالی اصطلاحات این حرفه مثل پشم، کُرک، حلاجی، آب، صابون و کلامالی را به این شکل آورده‌ایم؛ خانم‌ها با آواز می‌گویند: «نَمد بمال» همراه با نوای «حیدر، حیدر» در این قطعه نمدمالی تشریح می‌شود؛ به این آثار، کارآوا و کاررفتار می‌گویند.

کار جدید ما شامل آثار کوتاه‌کوتاه قابل اجرا و جذابی است که نام «آوازک» را بر آن گذاشته‌ام و هر یک از این آثار یک شغل، خرده‌فرهنگ یا بازی را با استفاده از گویش کرمانی شرح می‌دهد. این کارها را هشت گروه از سنین مختلف اجرا می‌کنند. هر آنچه در فرهنگ کرمان به چشم من می‌آید، می‌سازم ولی با دانستن واقعیت‌ها و مستندات آن.

 

تاکیدی که شما در آثارتان بر لهجه و گویش کرمانی دارید، موجب جذابیت بیش‌تر آن‌ها برای مخاطب و وجه تمایز آثار شماست؛ چه شد که پرداختن به لهجه‌ی کرمانی این‌قدر برای‌تان مهم شد؟

در کرمان چند نوع لهجه داشته‌ایم که متاسفانه منسوخ شده‌اند؛ مثل گویش‌های پامناری، محله‌شهری، خواجه‌خضری، دروازه‌گبری و جانی‌آبادی که همه‌ی این‌ها هویت ما هستند و باید آن‌ها را زنده کرده و حفظ کنیم. مادربزرگ من وقتی حرف می‌زد، من واقعا متوجه نمی‌شدم چه می‌گوید و از مادرم می‌پرسیدم که چه می‌گویند. تصور این‌که با از دست دادن مادربزرگم و امثال ایشان، چنین منابعی را برای همیشه از دست می‌دهیم، دغدغه‌ی حفظ این گویش‌ها را در من ایجاد کرد. دسترسی به مادربزرگم موجب شد واژه‌های مهمی از فرهنگ خواجه‌خضری و ته‌باغ لَله‌ای کرمانی را بیاموزم.

برای کسب اطلاعات بیش‌تر در این زمینه از کتاب « لوریمر» و شواهد زنده‌ای ازجمله جناب آقای گلاب‌زاده کمک گرفتم. ما در زمینه‌ی گویش، فرهنگ عامه، بازی‌های محلی، کارآوا و کاررفتار به شیوه‌ای کار کرده‌ایم که در کشور جریان‌ساز شده است؛ شناخت و تسلط بر موسیقی و علاوه بر آن، شناخت دقیق فرهنگ عامه، از مهم‌ترین مبانی این شیوه است.

ما آثار موسیقی هنرمندان آلمانی را با افتخار اجرا می‌کنیم، در حالی‌که باید بدانیم آن‌ها هم در قالب موسیقی خود، به فرهنگ گذشته و عامیانه‌ی موجود در کشور خود پرداخته‌اند. متاسفانه در سطح جامعه و حتی در جامعه‌ی موسیقی کرمان شاهد نوعی فرار از لهجه و گویش محلی کرمان هستیم که این نوع صحبت کردن را زشت و بد می‌دانند و سعی در شبیه ساختن بیش‌تر خود با موسیقی غرب و فراموش کردن لهجه و گویش کرمانی دارند.

کتاب «پِخ‌پِخو» یکی از آثار من با به‌کارگیری گویش کرمانی و اولین کتاب در ایران است که براساس تئوری موسیقی کودکانه طراحی شده است. اسامی کرمانی برای آموزش با متدهای جهانی به کار رفته که به‌صورت تک‌نوازی و ساده‌نوازی، چندصدایی و ارکسترال اجرا می‌شود و همین‌طور پیش می‌رود تا به کُرال آکاپلای پُلی‌فنیک برای کودک می‌رسد؛ درواقع «پِخ‌پِخو» یک مجموعه‌ی مرجع در این زمینه است.

کتاب دیگری با عنوان «آشُق» شامل پارتیتور بازی‌های بومی محلی کرمان، برای نسل نوجوان تالیف کرده‌ام که به‌صورت ارکسترال ساده و دوزبانه‌ی فارسی و انگلیسی و به‌همراه شرح اشعار و فرهنگی که بستر آن بوده، طراحی شده است؛ برای مثال در این کتاب، بازی آشُق‌بازی که دارای قدمت ۱۱ هزار ساله و خاستگاه آن کرمان است، شرح داده شده. برای برخی بازی‌ها هم که خودشان شعر نداشته‌اند، شعری با گویش کرمانی که شرح‌دهنده‌ی قاعده و شیوه‌ی بازی است، سروده‌ایم. حتی برای کفتربازی هم شعر سروده و در آثار خود استفاده کرده‌ام.

شاید امروز کفتربازی مذموم باشد، اما نباید بگذاریم فرهنگ و اصطلاحات مربوط به آن از دست برود. بازی‌های دیگری مثل «خِشتک‌بالِشتک» «یه غُل دو غُل» و «آسیابچرخ» را هم در قالب شعر درآورده و موسیقی آن‌را ساخته‌ام. این‌ها به کتاب‌های مرجعی در زمینه‌ی گویش، اشعار و بازی‌های قدیم کرمان تبدیل شده‌اند. درواقع من بخشی از رسالت خود را مربوط به موسیقی می‌دانم، اما بخش اعظم کارم با زبان موسیقی، گویش و به کار بردن حرکت، در ارتباط است. بیش‌تر به‌دنبال موسیقی کاربردی هستیم. ساخت بازی‌های محلی به زبان کُرال آکاپلا را انجام می‌دهیم و تاکنون ۱۰ کتاب به‌همراه ۲۵۰ اثر موسیقی در این زمینه ساخته‌ایم.

 

فکر می‌کنید در حال حاضر اهالی موسیقی کرمان چقدر با فرهنگ بومی و موسیقی محلی کرمان آشنایی دارند و آن‌را به کار می‌گیرند؟ خود شما چقدر این سبک موسیقی را به کار می‌گیرید؟

چند طیف در موسیقی کرمان داریم؛ یکی طیف موسیقی کلاسیک که اصلا کاری به این مباحث ندارند، نباید هم داشته باشند. درواقع این گروه، قطعات جهانی را اجرا می‌کنند. طیف دوم، در زمینه‌ی موسیقی سنتی ایرانی کار می‌کنند که خاستگاه آن آذربایجان و غرب کشور بوده است. اما گروه اندکی هم در زمینه‌ی موسیقی اصیل کرمانی فعالیت دارند که شامل یک‌سری سازهای محلی با وسعت‌های مشخص است. برخی از این سازها متعلق به کرمان و بخشی از استان‌های مجاور مثل سیستان و بلوچستان گرفته شده، اما عملا کرمانی محسوب می‌شوند؛ سازهایی مثل «سوتاکو» و «چنگ قوطی» و «سرنا»ی چند هزارساله‌ی کرمان را داریم.

من خیلی وارد مقوله‌ی سازهای محلی نشده‌ام. جذابیت آن‌ها هم برای من تا یک حدی است؛ دلیل هم دارم؛ بسیاری از این سازها و سبک‌ها را که محلیِ کرمان است در جاهای دیگر کشور هم می‌توانیم ببینیم؛ اما من به‌دنبال انجام کاری بوده‌ام که علاوه بر پرداختن به فرهنگ بومی کرمان، کاری جدید و متفاوت باشد؛ در حال حاضر، کاری که ما انجام می‌دهیم، هیچ جای دیگر وجود نداشته و کاملا متعلق به خودمان است. در سایر رشته‌ها هم می‌بینیم که رشته‌های محض به‌تنهایی کارآیی چندانی ندارند و تلفیق آن‌ها با سایر رشته‌هاست که آن‌ها را مفیدتر و جذاب‌تر می‌کند.

ما برای معرفی فرهنگ خود، موسیقیِ دارای خاستگاه جهانی را به کار گرفته‌ایم که می‌تواند در جشنواره‌های بین‌المللی با سایر کشورها رقابت کند؛ همچنین در زمینه‌ی آواز، فعالیت می‌کنیم که زبان مشترک بین‌المللی است. درواقع ما از رسم‌الخط آن‌ها به شیوه‌ی خودمان استفاده کرده‌ایم؛ با استفاده از لهجه و گویش و ملودی‌های ساختاریافته‌ی کرمانی و همان کوک ایرانی، چندصدایی کرده‌ایم، نه به شیوه‌ی هارمونی کلاسیک غربی.

کار کسانی که در زمینه‌ی موسیقی محلی فعالیت می‌کنند، خیلی ارزشمند است، اما کم‌تر دیده می‌شوند. این گروه معمولا با ساختار کار من زیاد آشنا نیستند، اما هر موقع با آثار من برخورد داشتند، استقبال بسیار خوبی کرده‌اند. حتی بعضی از آن‌ها اشک ریخته و گفته‌اند چطور می‌شود چنین کاری انجام داد و من هم از کار این عزیزان لذت می برم و به وجودشان افتخار می کنم.

 

اشاره کردید که سبک شما در موسیقی، «کُرال آکاپلا»ست؛ توضیح مختصری از سبک آکاپلا می‌دهید؟

سبک ما کُرال آکاپلای ُپلی‌فونیک است. کرال یعنی آواز گروهی، آکاپلا یعنی بدون ساز و پلی‌فونیک یعنی چندصدایی.

 

این سبک چطور می‌تواند در جذب گردشگر بیش‌تر به ما کمک کند؟

ما تا به حال چند برنامه‌ی «موزیکیوم» در حمام گنجعلیخان و یخدان مویدی، باغ‌موزه‌ی هرندی داشته‌ایم؛ موزیکیوم یعنی موسیقی در قالب موزه که موجب زنده شدن موزه و ایجاد هیجان بسیار زیاد برای مخاطب می‌شود. در این اجراها میکروفون حذف شده و همه‌ی کارها به‌صورت زنده اجرا می‌شود. در این اجراها بیش از میزانی که پیش‌بینی کرده بودیم، استقبال شد. چنین اجراهایی می‌تواند ادامه پیدا کند. در مقاله‌ای به این نکته اشاره کردم که به‌جای ساخت کارخانه‌هایی که با ۱۰ تا ۱۵ درصد ظرفیت خود، کار می‌کنند و علاوه بر بیرون بردن ارز از کشور، آلودگی محیط‌زیست را به دنبال داشته و مصرف آب فراوانی دارند، می‌توانیم مناطق گردشگری خود را با کم‌ترین هزینه و با گذاشتن خشت‌های فرهنگی، تزئین و آماده‌ی استقبال از گردشگران کنیم. کارهایی مانند اجرای موزیکیوم، ارزآوری گسترده دارد. من قصد برگزاری یک فستیوال بین‌المللی را در کرمان داشتم که حداقل چهل گروه از بهترین‌های کُر دنیا در آن حضور داشته باشند، اما متاسفانه علاوه بر این‌که هیچ حمایتی صورت نگرفت، با محدودیت‌های فراوانی مواجه شدم.

خوشبختانه سرمایه‌گذاری برای احیای بناهای تاریخی در استان ما باب شده و استاندار تاکید درستی بر این مساله دارند. اما در یک دیدار که با استاندار داشتم، متوجه شدم که ایشان هنوز ارزش لازم را برای این فعالیت قائل نیستند و بیشتر درگیر بازسازی خشتهای تاریخی هستند و خشتهای فرهنگی و هنری در اولویت بعدی ایشان قرار دارد. وقتی مسئولان ما بین کسی که طرح‌های بزرگی برای پیوند فرهنگ و موسیقی استان دارد با کسی که فقط در زمینه‌ی صرفا موسیقی  فعالیت می‌کند یا کسی که اصلا هیچ کاری نمی‌کند، قائل نشوند، نمی‌توان توقع پیشرفت در گردشگری موسیقی را داشت.

اگر مشابه هزینه‌ای که برای بازسازی یکی از بناهای تاریخی می‌شود را به گسترش طرح‌هایی مثل موزیکیوم در عرصه‌ی گردشگری موسیقی اختصاص دهند، می‌تواند موجب پیشبرد سریع و موثر فرهنگ شفاهی استان و افزایش حضور گردشگران خارجی در استان شود. ولی ما هیچ توقعی نداریم همان‌طور که تا به حال نداشته‌ایم؛ فقط ای کاش برای احیای خشت‌های فرهنگی هم تلاش می‌کردیم و مسئولان متوجه می‌شدند هر کسی دارد چه کار می‌کند تا هوشمندانه‌تر تصمیم گرفته و بودجه اختصاص دهند.

ما با بیش از ۸۰ گروه کُر جهان و حتی مجمع جهانی کُر در ارتباط هستم و می‌توانیم با برنامه ریزی اصولی بیش از بیش از هزار نفر از گروههای کُر جهان را به کرمان بیاوریم. این افراد با آمدن به کرمان و هزینه‌هایی که برای رفت‌وآمد، اقامت و اجرای خود خرج می‌کنند، می‌توانند ارزآوری قابل‌توجهی داشته باشند. یکی از محدودیت‌هایی که در کشور ما وجود دارد و معمولا موجب کم شدن تمایل گروه‌های خارجی برای حضور در جشنواره‌های موسیقی ما می‌شود، این است که خانم‌ها باید با حجاب اسلامی در جشنواره حاضر شوند؛ ولی ما این مشکل را هم با مذاکراتی که داشته‌ایم، حل کرده‌ایم و بسیاری از این گروه‌ها موافقت کرده‌اند که با حجاب اسلامی در جشنواره حضور پیدا کنند. حتی حاضرند کارهای ما را با لهجه‌ی کرمانی اجرا کنند که بسیار جذاب است و البته این موارد در فستیوالهای آوازی مربوطه بطور کامل طراحی شده و در حال ارزیابی اقتصادی است.

مصاحبه مسعود نکویی با مجله ستاره کرمان

به‌جز استاندار با سایر مدیران استان هم صحبت کرده‌اید؟

بله و همه می‌گویند یا خودتان سرمایه‌گذاری کنید یا سرمایه‌گذار پیدا کنید. اما کار من چیز دیگری است؛ من اگر بخواهم برای این امور وقت بگذارم، دیگر نمی‌توانم کار اصلی خود را در موسیقی به پیش ببرم. من الان که چهل ساله‌ام، توان و انگیزه برای انجام چنین کارهایی را دارم؛ اگر این پروژه ها حمایت شوند، می‌توان امیدوار بود که کارهای بزرگی به نفع استان انجام شود، در غیر این صورت من تا جایی که بتوانم و با هزینه‌ی شخصی خود این کار را به پیش می‌برم که قطعا سرعت آن ایده‌آل نیست و این آثار دیرتر فراگیر خواهند شد. سرمایه‌گذاری در بخش موسیقی و فرهنگ با هدف جذب گردشگر بسیار کم‌هزینه و سودآور است. اما پرداختن به فرهنگ اصیل کرمانی که رو به فراموشی و نابودی است، ضرورت بیش‌تری دارد.

سالمندان کرمانی که منبع فرهنگ شفاهی ما هستند، یا دچار بیماری آلزایمر هستند و یا چیزی به پایان عمرشان نمانده؛ آیا باید باز هم منتظر شخصی مانند «لوریمر» باشیم که به‌عنوان کنسول انگلیس به کرمان بیاید و فرهنگ شفاهی و عامه‌ی کرمان را بنویسد؟ ما راه را اشتباه می‌رویم، چون می‌خواهیم راه دیگران را برویم. بخش عمده‌ای از زندگی، فرهنگ کار و حتی پوشش ما تحت تاثیر فرهنگ غرب است چون خودمان را باور نداریم.

مصاحبه مسعود نکویی با مجله ستاره کرمان

پس شما معتقدید مهم‌ترین مساله‌ی ما در کرمان برای برگزاری جشنواره‌های موسیقی با حضور گروه‌های موسیقی از خارج کشور، که یکی از مهم‌ترین راه‌ها برای جذب گردشگر خارجی است، عدم حمایت ازسوی مسئولان است؛

بهتر است بگوییم ندیده گرفتن ازسوی مسئولان. متاسفانه هنوز ارزش کار توسط مسئولان کامل درک نشده است. مدیران اداری و دولتی ما ترجیح می‌دهند مسایل را ندیده بگیرند تا زیر بار مسئولیت آن‌ها نروند. البته همکاریهای مجوز و حمایت در خصوص برگزاری کنسرتها از طرف ارشاد به خوبی انجام می شود اما بسته های حمایتی برای انجام امور گردشگری موسیقی وجود ندارد.

 

به‌جز جشنواره‌های موسیقی چه رویدادهای موسیقایی دیگری می‌تواند به رونق گردشگری موسیقی کمک کند؟

در برخی کشورها مثل فرانسه و تایلند، موسیقی به‌صورت زنده در موزه‌های مهم آن‌ها مانند موزه‌ی لوور پاریس اجرا می‌شود. درواقع در این موزه‌ها افراد بازدیدکننده، درگیر یک جریان زنده‌ی موسیقی می‌شوند. این امکان در تمام موزه‌ها و اماکن تاریخی کرمان وجود دارد. ما هم اجرای مشابهی را بصورت کنسرت متحرک در باغ‌موزه‌ی هرندی داشتیم که در سال ۹۴  در شب یلدا برگزار شد.

۸۸ نفر این برنامه را اجرا کردند؛ راهنماها شرکت‌کنندگان را با فانوس هدایت می‌کردند. تاثیر این برنامه در مخاطبان، باورنکردنی بود و همه‌ی حضار را درگیر خود کرده بود. ما پیش‌بینی کرده بودیم که ۵۰ نفر شرکت کنند، اما ۸۰ نفر در این برنامه حاضر شدند دو گردشگر خارجی هم حضور داشتند و آن‌قدر این اجرا برای آن‌ها جذاب بود که پیگیر اجرای دوباره‌ی این برنامه بودند که متاسفانه بعد از این اجرا به دلایل خاصی، از اجرای مجدد این برنامه منصرف شدیم. به ما گفتند چرا مجوز نگرفتید؟ در صورتی که ما مجوز گرفته بودیم و اصلا مگر می‌شود بدون داشتن مجوز دست به برگزاری چنین برنامه‌ای زد؟! حتی مدیرکل و معاون ارشاد شهرستان هم در اجرای ما حضور داشتند. بر سر لفظ «موزیکیوم» که ما برای این برنامه انتخاب کرده بودیم هم ایراد گرفتند و گفتند این واژه من‌درآوردی است.

در حالی‌که این واژه از تلفیق واژه‌های انگلیسی موزیک و میوزیوم درست شده و در همه جا چنین تلفیق‌هایی را به کار می‌برند. پس از این سنگ‌اندازی‌ها، بجای انرژی گذاشتن روی اجراها در کرمان ،  توانم را بر ساخت آثار جدید و حضور در فستیوالهای بین المللی متمرکز کردم و سه آلبوم با ۶۰ اثر جدید نتیجه‌ی این مخالفت‌ها بود.

 

در اجراهای خارج از کشور خود چه بازخوردهایی دریافت کردید؟ اجرای موسیقی در خارج از کشور چه پتانسیل‌هایی برای رونق گردشگری موسیقی ما و جذب گردشگر بیش‌تر از این طریق دارد؟

گروه مهروطن برای حضور در فستیوال ۲۰۱۸ افریقای جنوبی دعوت شده و در مسابقات جهانی کره‌ی جنوبی ۲۰۱۱ فستیوال جهانی ایتالیا و کنسرت تایلند شرکت کرده است. اگر بخواهید کسی بیاید، شما هم باید بروید. این‌که یک گروه به خارج از کشور برود و بتواند صد گروه را به کشور بکشاند، بسیار باارزش است و ما همیشه دنبال این بوده‌ایم. وقتی به کشور دیگری می‌رویم، هدف‌مان فقط یک اجرا نیست؛ به تبلیغ جاذبه‌های استان کرمان در همه‌ی زمینه‌های فرهنگی، طبیعی، تاریخی و اجتماعی هم می‌پردازیم. آقای شوماخر و دِتربِک که به کلوت‌ها آمده بودند، بسیار شگفت‌زده شده بودند. همین‌ها وقتی به کشورشان برمی‌گردند به تبلیغ پرداخته و باعث آمدن چند گردشگر دیگر می‌شوند.

این ها گفتند ما چهار گروه کُر از آلمان می‌آوریم و به همه‌ی کسانی که در جشنواره‌ی آلمان حضور پیدا کردند، توصیه می‌کنیم به جشنواره‌ی کرمان بیایند. من هنوز قرار است به آن‌ها خبر برگزاری جشنواره‌ی موسیقی کُرال در کرمان را بدهم. جشنواره‌ای که شاید اصلا قرار نیست برگزار شود. وقتی از انجام چنین کارهای ارزشمندی ناامید می‌شوم، تصمیم می‌گیرم فقط به تولید آثار جدید بپردازم و این ایده‌ها و آمال را فراموش کنم. مسئولان گاهی قول‌هایی می‌دهند که بعدا فراموش می‌کنند؛ من بارها برای گرفتن زمینی‌ با کاربری فرهنگی و گسترش فعالیت‌های موسیقایی با مسئولان مربوطه صحبت کردم، اما وقتی پای عمل می‌رسد، همه خود را عقب می‌کشند.

سیاست، مصرفی است، سیاسیون می‌آیند و می‌روند، اما چیزی که باقی می‌ماند فرهنگ و هنر است. من همیشه از اقدامات و برنامه‌های سیاسی فاصله گرفته‌ام. فقط به‌دنبال خدمت به فرهگ و هنر هستم. هنوز بین مدیران ما جا نیفتاده که در عرصه‌ی فرهنگ چگونه باید خدمت کرد و تصور می‌کنند خدمت کردن فقط باید در قالب نوعی ساخت‌و‌ساز باشد تا بماند و همه بدانند فلانی این کار را انجام داده. ما چقدر شعر با گویش کرمانی داریم؟ «شهریار» دیوان ارزشمندی به زبان آذری گفته. ما چقدر شعر با گویش کرمانی داریم؟ حالا هم که کسی پیدا شده که می‌خواهد با تلفیق موسیقی، شعر، ضرب‌المثل، آداب و رسوم و بازی‌های محلی، همه‌ی این‌ها را معرفی کند، متاسفانه هیچ حمایتی نمی‌شود.

مگر یک نفر چقدر بار را می‌تواند به‌تنهایی حمل کند؟ ما در حد توان‌مان رسالت خود را انجام می‌دهیم؛ ما امکان فروش آثار را در سایت خود قرار دادیم و سالانه سفارش خرید بیش از ۵۰۰ سی‌دی از کشورهای اسپانیا، امریکا، کانادا به ما می‌دهند؛ فروش خارجی ما بیش از فروش داخلی‌مان است. یکی از طرفداران آثار بنده برای رونمایی آلبوم «مفشو» از امریکا به کرمان آمده بود تا در مراسم حضور داشته باشد؛ آن‌وقت در شهر ما برخی بزرگان موسیقی به مراجعان خود توصیه می‌کنند بچه‌های خود را پیش مسعود نکویی نفرستند، به این دلیل که لهجه‌شان خراب می‌شود و این مایه‌ی تاسف است.

کتاب «سلفژ پوتسولی ۲۰۷۱» که کتاب صوتی آن توسط بنده اجرا شده و توسط انتشارات موسیقی چنگ در سراسر کشور به‌عنوان یکی از کتاب‌های معتبر موسیقی تدریس می‌شود. اخیرا آقای «شوماخر» و «دتربک» چندی پیش مهمان من در کرمان بودند؛ که آقای دتربک معاون دپارتمان کُرال اروپاست و  از دیدن پروژه‌ها و کارهایی که انجام داده‌ایم، بسیار متحیر شده بود.

 

به‌عنوان جمع‌بندی، مهم‌ترین مشکلاتی که سر راه گردشگری موسیقی در استان کرمان وجود دارد را چه مسایلی می‌دانید؟

اولین مساله، وجود دیدگاه‌های کلان فرهنگی هنری ناقص در استان است. هیچ بودجه و جایگاه خاصی برای فرهنگ و اقدامات فرهنگی در نظر گرفته نمی‌شود. در عرصه‌ی فرهنگ هم نگاه ساخت و مرمت بنّایی حاکم است و فقط می‌خواهیم بسازیم، یعنی هنوز به اندازه خشتهایی که روی هم می گذاریم تا ساختمانهای جدید و قدیم را بسازیم ، ساختمانهای ذهنی فرهنگی هنری مان را نمی سازیم ، یا هنوز هم به‌دنبال توسعه‌ی صنعت به‌مفهوم انقلاب صنعتی اروپا هستیم؛ در صورتی که آن‌چه امروز باید مورد توجه و حمایت قرار گیرد، فکرافزار و اقدامات زنده و پویا است.

همان‌طور که امروز در عرصه‌ی صنعت، باید به فعالان بخش آی‌تی توجه ویژه بشود، در عرصه‌ی فرهنگ هم باید به کسانی که کارهای متفاوتی انجام می‌دهند که به فرهنگ این دیار خدمت می‌کند و می‌تواند بازخورد بین‌المللی داشته باشد، بهای بیش‌تری دهند و از آن‌ها حمایت کنند. من به محض این‌که پروژه‌هایم این‌جا تمام شود، از ایران می‌روم نه به‌عنوان قهر، می‌روم که کارهای خود را انتشار دهم و به جهان معرفی کنم. نمی‌خواهم به آن‌ها خدمت کنم، هدفم معرفی فرهنگ شهر و دیارم است. از آن‌جا فستیوال و کار به این‌جا تزریق می‌کنم.

تاکنون دعوتنامه‌هایی از اتریش و چند کشور دیگر داشته‌ام که برای اتمام کارهای باقی‌مانده، دست نگه داشتم. برای من خدمتی که بتوانم به یک کودک کرمانی بکنم، بسیار ارجح است به کاری که در یک کشور دیگر انجام دهم؛ ولی متاسفانه وقتی فضا به گونه‌ای نیست که بتوانم به اهداف خود برسم و کارهایی که انجام شده را گسترش دهم، مجبور به رفتن می‌شوم.

هدف من این است که نسل‌های مختلف را پرورش ‌دهم که در آینده چندین نفر باشند که این سبک را ادامه دهند. سبک من در موسیقی از کرمان شروع و به سایر نقاط کشور صادر شد. الان گروه‌هایی در گرگان، اراک، تبریز و ارومیه به همین سبک شروع به فعالیت کرده اند و به‌صورت مجازی آموزش می‌بینند. در تهران چند گروه بخشی از کارهای ما را اجرا کردند. کار ما مثل چشمه‌ای است که جوشیده اما اگر به آن توجه نشود، خشک می‌شود؛ البته من نمی‌گذارم این اتفاق بیفتد؛ همه‌ی آن‌چه به دست آوردم و برای آن تلاش کردم را به‌صورت کتاب و سی‌دی منتشر کرده و به دست علاقه‌مندان رسانده و می‌رسانم؛ با آموزش‌هایی که می‌دهم افراد زیادی را در این زمینه خبره کرده‌ام که این مسیر را ادامه خواهند داد و فرهنگ کرمان را حفظ می‌کنند.

در پایان باید از همه کسانی که از آنها انتقاد کرده ام تشکر کنم زیرا حداقلهای موجود برای زنده ماندن فرهنگ و هنر را فراهم ساخته اند. اما این موجودیها شرط لازم است و هرگز کافی نیست…

 

فهیمه رضاقلی

ستاره کرمان

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

Powered by Dragonballsuper Youtube Download animeshow